السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
560
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
و همچنين ، در سخن ابنجوزى به نقل از ابنحبّان آمده است : « ابنحبان گفت : صحيفههاى مشرح بر او مشتبه شد پس حجّت آوردن به آنها باطل گرديد . » ولى سيوطى آن را به كلمهى « به آن احتجاج نمىشود . » برگردانده است . و نيز نكتههاى ظريف ديگرى كه بر اهل نظر پوشيده نمىماند . . . دوم : چون گفتهاش دربارهى « زكريابن يحيى » چنين است : « ابن حبّان او را در ثقهها ذكر كرده است . » اگر اين را بپذيريم ، پس مخالف و معارض با طعن و باطل كردن گروهى از پيشوايان است . ذهبى گويد : « زكريابن يحيى مصرى ، أبويحيى وقار ، از ابنوهب و كسانى كه بعد از او هستند ، ابنعدى گفت : حديث را مىسازد ، صالح جزرة او را دروغگو دانسته است . صالح گفت : ما را حديث كرد زكريا وقار و او از دروغگويان بزرگ بود . و ابنيونس گفت : او فقيه و داراى حلقهى درس بود ، هشتادسال زندگى كرد و گفته شده است از بندگان صالح فقيه بود . در روزگار محنت قرآن از مصر به طرابلس مغرب رفت ، ابنيونس و غيرش او را ضعيف دانستهاند . » « 1 » و در « المغنى فى الضعفاء » گفت : « زكريابنيحيى وقار از ابنوهب ، يكى از فقيهان بود كه متّهم به دروغگويى شد . » « 2 » بلكه سيوطى خود ، او را ضعيف دانسته و گفتههاى بزرگان را در اين باره آورده است . در كتاب « الأنبياء و القدماء » از « ذيل اللآلى المصنوعة » بعد از حديث گويد : « گفتم : زكريا وقّار ، ابنعدى گفت : حديث مىسازد . و صالح جزرة گفت : از دروغگويان بزرگ بود و ابنحبان گفت : در اين حديث خطا كرد . و عقيلى گفت : از ابنوهب حديث باطلى را حديث كرد . » سوم : آنچه در ثقه شمردن « ابنواقد » آورده باطل است ، در پى سخن ابنجوزى كه از احمد و يحيى آورده شد كه او « چيزى نيست » و از نسائى كه گفت : « حديث او متروك است . » ولى سيوطى از سخن ابنجوزى نكوهش احمد و يحيى
--> ( 1 ) . ميزان الإعتدال 2 / 77 . ( 2 ) . المغنى 1 / 240 .